دوشنبه, 15 شهریور 1389
مثنوی رشته PDF چاپ نامه الکترونیک

مثـنوی رشتـه

                                                                                      کتابگذار اعظم

 

 

 

ز من پرسيده شد روزي فلاني

چه باشد رشته درسي كه خواني ؟

چه مي خواني تو در دوران تحصيل

كدامين رشته نامت گشته تسجيل ؟

بيا با ما بگو از رشته خود

كمي از حرفه و از پيشه خود

بگو بر ما كه دارد رشته ات پول

و يا دارد ابهت همچو يك غول ؟

بود آيا به شهرت شهره عام ؟

بسازد بهر پول از علم خود دام ؟

و يا نه رشته اي بي پول و برگ است

كه آخر حاصلش فقرست و مرگ است

اگر اينگونه باشد عاشقي تو

براي سرزنشها لايقي تو

كه حرف عشق و بي پولي جفنگ است

هر آنكس گويدش فردي دبنگ است

بيا ما را بكن آگاه و روشن

كه علم است آنچه مي خواني و يا فن ؟

من زرد ضعيف لاغر اندام

براي دادن پاسخ شدم رام

نه راهي تا ز پاسخ من گريزم

نه فرصت تا كمي مزه بريزم

بيفتادم قشنگ اندر ته چاه

بجز پاسخ دگر اصلا نبد راه

بهر حالت، بگفتم اي جماعت

مرا بهره نباشد از شجاعت

مرا ترسي كه حرفي گفته آيد

كه آن را گفتنش هرگز نشايد

ولي اكنون كه افتادم در اين دام

ببايد پا نهم بر شهرت و نام

چو با اصرار اكنون خواستاريد

بگويم آنچه را از من بخواهيد

اگر پرسش سر نامست و عنوان

ندارم پاسخي شفاف و يكسان

كه بر اين رشته هر صاحب كلامي

نهاده از خودش عنوان و نامي

يكي با فكر و با شوري حماسي

نهاده نام آن دانش شناسي

دگر گويد كه دانش ورزي امروز

بود عنوان خوب و در خور روز

گروهي نيز با سنت مداري

طرفدار علوم لايبراري

چو اينفورميشن اكنون گشته خوشنام

شود گاهي اضافه آخر نام

بود عنوان براي رشته بسيار

نمي دانم چه تعداد و چه مقدار ؟

و گر پرسش بود كاين رشته چون است

بگويم مابقي پيشش زبون است

دهد بوي تعصب اين بيانم

ولي حرف از دل آيد بر زبانم

هميشه مي رود دل سوي احساس

گناه دل ببخشيد ايها الناس

منم دلداده اين رشته خود

نبينم جز زمين و كشته خود

ولي اكنون پشيمانم، ببخشيد

به من انگ تعصب را نبنديد

و گر از محتواي رشته خواهيد

بگويم نكته اي را تا بدانيد

در اين رشته همه چيزي بخوانيد

ولي با اينهمه چيزي ندانيد

كه از هر دانشي يك درس كوتاه

در اين رشته بود روشنگر راه

درون مكتبه در موقع كار

همين دانش به موقع مي شود يار

الا اي آنكه داري عقل و فكرت

كني پرسش ز عنوان و ز شهرت

اگر هستي پي پول و مقامات

كه با آن بهر خود سازي كرامات

برو يك رشته ديگر سوا كن

در آنجا درد جانسوزت دوا كن

كه گر چه باشد اين رشته سرآمد

ولي هرگز نباشد پر در آمد

كنون اي آنكه كردي پرسش از من

كه آخر رشته ات علم است و يا فن ؟

چه گويم، معذرت، درمانده ام من

ندارم پاسخي شرمنده ام من

كنم من نقل از استاد حري

كلامي را كه باشد همچو دري

كه باشد رشته ما همچو مردن

ثقيل و سخت بهر شرح گفتن

كه انسان تا نمرده مي نداند

كه واقع، حال مردن بر چه ماند

پس از مردن هم هرگز او نشايد

كسي را ز آن خبر آگه نمايد