« چگونه ياد گرفتم نترسم و كتابدار شوم! »
يا
« چيست آن راز ِ ماهوي عددها و حرف ها؟ »
سارا طباطبائی* رتبه ي دلخواهت نيست؟ تست ها را يكي در ميان اشتباه زده اي؟ حس مي كني دوست نداري فردا، صبح بر تو پديدار شود؟ آرزوهاي رنگين شاعرانه ات پريد؟صداي دلنواز "خانم دكتر " گفتن اهالي فاميل، پريد؟ و حالا توي يك دانشكده ي كوچك، با ديوارهاي آجرين بسيار قدمت دار، گير افتادي به تارهاي ناچسب " كتابداري" ؟
بسياراني چون تو، به اسارت در اين حس، 4 سال را تباه كردند. آمدند راه ِ دراز خانه تا دانشگاه را. آمدند كسالت باري درس ها و استادها را. آمدند دشواره گي كتاب هاي سنگين قرمز و سبز را. و بگذار خيالت را راحت كنم. بعضي هاشان را مي شناسم كه كنج تلخي نشسته اند و بعضي هاشان به اجبار، گوشه ي كتابخانه اي، سرگرداني هاشان را دامن مي زنند.
چيز تازه اي ندارم برايت بگويم. تفاوت من با تو، مي داني چيست؟ هزارتا. دو تاش را مي گويم و بس. من با آگاهي آمدم كتابدار شوم. كتاب را دوست داشتم. كتابخانه را دوست تر. حس مي كردم اگر قرار است كارها درست شود، بايد فكرها درست باشد. فكرهاي درست از كجا مي آيد؟ از توي كتاب ها. از جريان آزاد آگاهي ها. بعد كم كم، تو گويي معجزتي رخ بدهد، فكرها مي سازد آدم را . آدم كه درست شد، آدم شد، مي شود درست و درمان هر آن چه مي خواست بشود.
دوم اين كه، گيرم بسياران ِ اين رشته و دانشكده، با دلخواسته هام، جور جور نباشد. هنر مي كنم و آن را جوري كه خوشايندم باشد، مي پرورم. اين آدم است كه بيابان ها كرده است اين روزها، شهرها. ويرانه ها كرده است اين روزها، آبادان. پس اين شعار من است و شعور من، كه كمي همه چيز از درون ماست كه به جهان اطرافمان، رنگ و لعاب مي دهد. از نگاه سياه، بي سياهي بر نمي آيد. از نگاه سبز، همه چيز مي شود بهتر شود.
حالا بايستي 4 سال متوالي، صبح تا عصر بنشيني توي كلاس هاي يكريز حرف و حرف و حرف. دلت از پنجره پرك مي كشد به هواي جايي بهتر. و با خود مي گويي: « اين لياقت من بود؟ » من به تو مي گويم: « اين بهترين فرصت است كه بتواني كاري كني هم براي خودت و هم براي آدم هاي آن بيرون. »
فكر مي كني دروغ مي گويم. تو ياد مي گيري كه كتاب ها را چگونه در قفسه ها بچيني تا همه با كمترين زمان ممكن، به ايشان دست يابند. رازي ست كه فقط تو از آن خبر داري. رازي ست كه بسيار سال ها، مردماني روي آن انديشه كردند، تا معجزت آن عددها و حرف ها را، جوري به عمل نشانند كه امروز، بي غلو كردن، افتخار بسياري از رشد هاي آدمي، مديون اين چفت و بست هايي ست كه كتابدارها، به مدد آن، دانش را به سهل ترين حد ممكن، به آدم هاي جوياي آن، بخشيدند بي چشمداشت.
و تو تاريخ را ورق بزن. ببين آنجاها كه عالمان به سرانجام رسيدند كنج ِ قدسي كتابخانه ها بود و ياري جستن از دانش ِ گذشتگان. و كتابدار يعني واسط ميان گذشته و امروز و حال.
اين سير، اين توالي مبارك، بهترين دليل كه از فردا روز كه مي نشيني پاي درس ها، دلت به خوشنودي، با تو از آن راز ِ شگفت اعداد و حروف، باز گويد شادان.
دانشجوی کارشناسی دانشگاه فردوسی مشهد
